حمد الله مستوفى قزوينى
353
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به كار مِهى رنج اگر بُردمى « 1 » * بِه از ياريت كارها كردمى » از اين گشت مختار بىآبرو * كه مردم بدانست تزوير او موقوف كردن ابن زبير ، حنيفيّه را ز خلاصش به سعى مختار حنيفيّه شد سوى حج بعد از آن * زبيرى بَر او يافت دست آن زمان 155 از او خواست بيعت به كار مهى * وگر خود پذيرفتن از وى شهى « 2 » نكردى حنيفيّه هردو قبول * زبيرى بر آن كار بودى عجول كه : « از تو نخواهم شنيدن چنين * كه باشد ترا كُنجِ طاعت گزين به فرمانت مختار بر مردمان * سرآرد همى بَهر شاهى زمان اگر مُلك خواهى شهى كُن گزين * و گرنه بكن زود بيعت در اين » 160 حنيفيّه زو جُست مهلت در اين * ندادى ، حنيفيّه گفتش چنين : « نبى كافران را بدين داد امان * به بيعت مرا دِه تو اكنون همان » زبيرى خجل گشت و دادش زمان * حنيفيّه شد چارهجو در زمان به مختار كس كرد و يارى بخواست * از اين گشت مختار را كار راست كه شد همگنان را ز كارش يقين * كه بودش حنيفيّه كرده گزين 165 فرستاد مختار لشكر بَرَش * پياپى در آن گشت چارهگرش چو هردَم گروهى رسيد از سپاه * زبيرى نيارست شد رزمخواه حنيفيّه ز آن تنگنا شد رها * سوى خانهء خويشتن كرد را سپه خواستند از زبيرى نبرد * بجستن حنيفيّهشان منع كرد به كوفه فرستادشان ز آن ديار * نماند آنكه جويد كسى كارزار قتل مختار ثقفى در جنگ مصعب زبير 170 گروهى كه از قاتلان حسين * به بصره گريزنده گشتند زِ كين
--> ( 1 ) ( ب 152 ) . در اصل : به كار مهى اكر رنج بردمى . ( 2 ) ( ب 155 ) . در اصل : از وى سهى .